مدتهاست که سایه ی سرد سکوت،بر سراپای وجود داغش  سایه افکنده...روزها و ماه های بسیاری است که در انتظار پیغامی از آن آبی همیشگی است، همان  که با مدت ها نرسیدن خبری از او می شد حریص ترین و بی رحم ترین؛ وبا  بخشیدن تنها چند قطره به آسمان که قرار است به سوی او رهسپار شود،مهربانترین می شد.نمی دانم!شاید هم این چند قطره، که ابر را به فریاد شوق می کشاند،تنهاعطش تشنگی قطعه ی کوچکی از این پهنه ی همیشه مسکوت را فرو می نشاند، که لحظه به لحظه، این گونه  برایش بی تابی می کرد.
شب، آهسته آهسته از راه می رسید  و پهنای دشت کویر، مٱوایی می شد برای ماه تا در انبوه سیاهی حاکم شده ی شب، لبخندزنان نظاره گر دلبری ستاره هایش باشد،ستاره هایی که دخترکان زیبای آسمانند! دخترکانی زیبا و شورانگیز که با دلبری خود خالق نقش هایی می شوند، چنان که همگان را مسحور زیبایی خود می کنند!شاید هم دریا، در حسادت همین شب های زیبا و آرامش بخش کویر است که این گونه از تقدیم  قطره های وجود خود  به کویر، دریغ می ورزد!
...صدای  روح نواز دریا چونان سکوت کویر، آدمی را غرق در آرامش می کند.جشن شکوفه های زیبای خیال در هر دو برپاست!حس شیرین  لمس آبهای تلخ دریا ، با پاهای برهنه،  لحظاتی  انسان را از زندگی غافل می کند. از سوی دیگر، التهاب و گرمای شن های داغ کویر،هر لحظه زندگی را فرایادمان می آورد! رقص امواج و پیچ و تاب آنها در  پهنه ی آبی دریا،  تورا بی اختیار به گام برداشتن وادار می کند.اما سکون و سکوت کویر، تو را از حرکت باز می دارد، تابه گشودن در اتاق تاریک ذهنت وادار شوی، و شمعی در آن روشن کنی تا قدم هایت را همراه کنی با تامل و درنگ.
نمی دانم آیا  کویر حاضر می شود زیبایی شبش را  در ازای سیرابی وجودش ببخشد و یا اصلا حاضر می شود، سکوت و آرامش بی نظیرش را،در ازای  سبزی و خرمی خاکش دهد؟  راستی آیا حاضر می شود، برای پروراندن ریشه های درخت بلوط شاید هم کاج، در ازای اسطوره بودنش در صبر و شکیبایی،به پای معامله با آن آبی همیشگی برود؟ بیایید ایمان بیاوریم به این که کویر همان قدر زیباست که دریا باشکوه!!!