یک هفته مانده بود به‌اربعین.گذرنامه ام اماده شده بودوقصد زیارت داشتم.وقتی نمانده بود.ازرشت با اتوبوس به همراه مادرم به تهران امدیم وازتهران تا خرمشهررا با قطاررفتیم.تا شلمچه راهی نبود وبا اتوبوس تا مرزشلمچه امدیم.غوغایی برپا بود.همهمه همه جا را فرا گرفته بود.پیروجوان٬زن ومردبرای عرض ارادت به شهید کربلا امده بودند.ایستگاه های صلواتی گوشه گوشه برپا بود وجوانان برای خدمت به زائران امام حسین(ع)کمرهمت بسته بودند.نماز راخواندیم وناهاری میل کردیم.گذرنامه هایمان را مهر خروج زدیم وبه اتفاق مادرم بدون کاروان  وارد خاک عراق شدیم.حال وهوای عجیبی برپا بود.چند ماشین منتظر مسافربودند.سواریمی از ون ها شدیم که به نجف میرفت.تا نجف هفت٬هشت ساعتی راه بود.ماشین بین راه کنارمسجدی اطراق کرد.وقت مناسبی بود تا کمی تجدیدقوا کنیم.نماز را درمسجد به جماعت خواندیم وشام راهم همانجا خوردیم وسپس به راهمان ادامه دادیم.خانواده ای عراقی به راننده سپرده بودند که اگرزائری همراه داشت به خانه ی انها بیاورد تا درخدمت زائران اباعبدالله باشند.راننده کنار منزل توقف کرد.ماو مسافران چند ماشین دیگر پیاده شدیم.خانم ها وارد اتاقی از منزل شدیم واقایان نیز دراتاقی دیگر رفتند.خیلی گرم وصمیمی ازما لستقبال نمودند.چای مخصوص عراقی برای مان اوردند.سفره ای دراتاق پهن کردند واز برنج وخورشت تا نان داغ ومیوه مهیا نمودند‌با زبان محلی خودشان به ماتعارف میکردند وچقدر مهربان وصمیمی بودند.از انها خواستیم وقتی به ایران امدند نزدما بیایند تا جبران محبت هایشان را بکنیم.خداحافظی کردیم وبه راهمان ادامه دادیم.ساعت های ده شب بود که به نجف رسیدیم‌روبه روی حرم پیاده شدیم.حرم با صفای امیرالمومنین علی(ع)توی اون وقت شب دل هرعاشقی را به سوی خودش جلب میکرد.پس از ایست بازرسی وارد حرم شدیم.خداراشکر کردیم که به ما توفیق داده بود تا دران مکان بهشتی باشیم وسعادت زیارت را به دست اورده بودیم.مشتاقانه زیارت کردیم وبا صفای دل نماز خواندیم.صبح که شد برای رفتن به سمت کربلا کوله بارخود را جمع کردیم.دوروز مانده بود به اربعین وفرصت کم بود.فاصله تا کربلا هشتاد کیلومتر است وما میخواستیم پیاده این راه را طی کنیم.همراهان  ما گفتند چهارروز پیاده راه است.تصمیم براین شد تا قسمتی از مسیر را با وسیله نقلیه بپیمائیم.از نجف تا کربلا با حساب راننده ومحلی ها ۱۴۵۴کیلومتر بود.نذرمان داشت ادا میشد.پیاده رفتن تا کربلا.قاطی سیل عظیم عاشقان امام حسین (ع)و برادر با وفایش ابالفضل العباس(ع)راهی سرزمین کربلا شدیم.جاده ای هشتاد کیلومتری تا بهشت.جاده ای که پر از موکب وعاشقان اهل بیت بود.هم ایرانی ها وهم عراقی ها حضورداشتند. درطول مسیر همه چیز مهیا بود.از میوه وغذا گرفته تا جای خواب واستراحت ودوا ودکتر.راه را عاشقانه به همراه مادرم میپیمودیم وهمینطور عمودها را میشمردیم تا رسیدیم به سرزمین کربلا.حرم دیده نمی شد.ازدحام جمعیت زیاد بود.مشتاقانه جلورفتیم تا بالاخره وارد بین الحرمین شدیم وگنبد حرمین شریفین را مشاهده نمودیم.چند روزی را ماندیم.روز اخر زیارت وداع کردیم وبا انکه دلمان را انجا گذاشتیم رهسپار ایران شدیم.در مرز مهران همین که وارد خاک ایران شدیم٬یک تابلو بزرگ توجه ام را به‌خود جلب کردکه رویش نوشته بود:کربلایی ها٬بهشتی ها زیارت قبول.دیدن ان تابلو خستگی سفر را از دوشمان برداشت.