از باغ دنیا گلی چیدم خوش بو، خوش رنگ و خوش عطر. گلی تک، با گلبرگ هایی برگ برگ و رنگارنگ و شاخه های قشنگ. گلی بدون خار، بدون محافظ. گلی که پاسبان بی منتش منم. باغبان باغ عشق و محبتش منم. سایبان روزهای آفتابی اش، در روزهای بی ابر، ابر بارانی اش منم. چشم انتظار او در کویر دل ، نشسته ام، خشک شد ریشه ام، اما هرگز پاره نشد زنجیر دلم.
بودنت را هر لحظه، هر دم، نفس می کشم. بی تو ، در فراق تو،  در حسرت نگاه دل فریب تو، طعم تلخ زندگی را، شوری اشک بی کسی را می چشم. در طوفان زندگی، مواجی دریا، ناجی و منجی ام تویی، به نرمی مخمل، به سرخی گل، سرو خوش قامت دلم تویی.
در گلستان وجودم، جوانه ی عشقت را چون مادری می پرورانم. جز یاد تو را؛ جز شوق شیرین وصال تو را، از سفره ی دل می تکانم. با قطره قطره ی اشک هایم، اشک های دوری از جنس انتظار و صبوری، گل مهرت را، هر روز، هر ثانیه ،  سیراب می کنم. ای گنج گرانبهای گنجینه ی دل ، نام تو را بر دیوار دلم، تا ابد حک می کنم.
گل بی خار من، ای که نگاهت شده دلدار من، چشمان مشتاق منتظرم، چشم به راه بر گشت تو. همه زیبایی دنیا، همه بیکرانی دریا، اندک است برای وصف زیبایی تو.من و تو، یعنی ما ، کاروان آرزو و آمال من، در پی جاده ی فکر و خیال تو.
 ای که چون بید سربه زیری و چون مجنون عاشق و ناگزیر
ای مرهم جان، ای که مهربانیت نیست نهان
ای در خاک وجودم، شکفته گل مهرت
در باغچه ی دل بیفشانیم، بذر همدلی و محبت.