سفرمادوسال پیش به کشورزیبای چین بود.ازموقعی که سوارهواپیما شدیم خاطره ساختیم تالحظه آخر;خب قطعا هرکسی که برای اولین بار مکانی به این زیبایی ببیندشگفت زده خواهدشد.
دایی ام رفته بودبرای انتخاب یک مترجم وبرادرم هم طبق معمول باگوشی موبایلش ور میرفت،منم ازموقعی که ازهواپیماپیاده شده بودیم دهانم همچنان برای زیبایی های این شهرباز بود;دررویاهای خودبه سرمی بردم که متوجه خانمی چینی شدم،به من نزدیک شدوچیزی به زبان چینی گفت ولی من اصلا ازحرف هایش سر درنمی آوردم.آخرش هم که ازمن ناامید شد فکرکرد شاید کرولال هستم و به زبان خودشان عذرخواهی کرد.
اولین شهری که مارفتیم ((پکن))بود.این شهرخیلی خیلی بزرگ ووصف ناپذیر بود.مترجمی که همراه مابود به ماپیشنهاد داد که به شهر ممنوعه برویم ودرآنجا معبد آسمانی راببینیم;آن معبد واقعاحیرت انگیز بود.من که دلم میخواست همان جا بنشینم وفقط تما شایش کنم.
بعد از ان هم به خیابان نانجینگ شانگهای که مراکز درجه یک خرید در آن خیابان بودرفتیم، دلم میخواست از تمام مغازه های آن خیابان بزرگ خرید کنم،انقدر ذوق زده بودم که اصلا حواسم دور واطرافم نبودوفقط لباس ها وجواهرات رانگاه میکردم،یک لحظه که به خود آمدم دیدم که از بقیه جدا شده ام،یک ترس عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته بود،تپش قلبم زیاد شده بود،چرا که نه زبان آنها را بلد بودم ونه مکانی را،پس همانجامنتظر ماندم تابلکه پیدایم کنند،بالاخره آقای مترجم پیدایش شد ومرا به پیش خانواده ام. برگرداند.
صبح روز بعد قرارشد به شهر تیانجین برویم.اولین کاری که کردیم به همراه دایی ام برای خرید لباس رفتیم،بعدازآن خواستیم تاکسی بگیریم که من چشمم به زنی افتادکه سوارموتور بودومسافرکشی می کرد،چون که موتورش مثل ما ایرانی ها نبود نظرم رابه خود جلب کرد،به سمت موتور دویدم وبقیه هم به دنبال من آمدند;وقتی که سوارشدیم من ازمترجم خواستم تابه آن زن بگویدکه مارادر شهر بگرداند،خلاصه گشتن باموتور آن هم بازنی که آنقدر خوش رو بود خیلی خوش گذشت.
وآخرین شهری که تصمیم به رفتن داشتیم((شانگهای))بود.بهترین لحظه دراین سفردوست داشتنی دیدن فستیوال فانوسها بود که واقعا دیدنی وجالب بود،بعداز کلی تفریح وخرید حسابی گرسنه شده بودیم;به رستورانی که به آنجا نزدیک بودرفتیم;وقتی مترجم چیزهایی که داخل منو آن رستوران بود راخواند واقعا احساس بدی داشتم،امابعدش به پیشنهاد گارسون خوراک ماهی خاص که مخصوص همان شهر بود را سرو کردیم که بسیار لذیذ ودل چسب بود.
بعد از شش روز گشتن درکشورزیبای چین،دیگروقت رفتن بود،ازمترجم بسیار خوبمان تشکرکردیم وراهی فرودگاه شدیم...