"قلم" و "اسلحه" را تا به حال در کنار هم دیده ای؟ "قلم" فرزند درخت است و اسلحه، زاده ی آهن و باروت ؛ "قلم" با تیر کلمات سر می برد و اسلحه با آهن گدازه ای به نام فشنگ .

   کمی که با دقت به چهره هایشان نگاه کنی در می یابی که هر دو "نقاش" هستند! آری ، تعجب نکن؛ نقاش... . "قلم" بر روی سپیدی کاغذ ، تفکرات را، خندان می کشد؛و "اسلحه" بر روی صحنه ی زندگی ، رنگ گرم و قرمز خون را می پاشد. یکی چراغ روشن دانش را در دخمه ی تاریک تفکرات انسان روشن می کند و دیگری ، پرده ی تاریک ترس و وحشت را بر روی پنجره ی زندگی می کشد.
   کمی بادقت بنگر؛در واقع هر دو "قاتل"اند. "قلم" با بی رحمی تمام، کلمات را بر روی کاغذ می‌کشد و به جان کودک مظلوم جهالت های انسان می افتد. درست مانند گرگی که برّه ی کوچک را می درد؛اما "اسلحه" با لطافتی خاص ،جان بی ارزش انسان ها را می‌گیرد. 
   "قلم"هم مانند "اسلحه"حمله می کند! اما "قلم" به قلعه ی ذهن می‌تازد و جامه ی جهل را می درد ؛ ولی "اسلحه" حتی به خانه های کوچک روستایی هم رحم نمی‌کند و بر صورت کوچک کودکان، سیلی می زند ؛و روزنه های خوشبختی را می‌پوشاند .
   دوست من بیا این دو را بکاریم، تاشاید اصل ذات شان را بهتر در یابیم. "قلم" را که بکاری همه جا پر می‌شود از عطر و بوی آگاهی . حاصل "قلم" میوه که شد ؛ بمب جنون می‌رسد . به نظرم کاشتن قلم کار خطرناکی است؛ زیرا ممکن است اولین قدم ها برای کودتا و تحولی دیگر در زندگی بشر، برداشته شود .
   "اسلحه" را که بکاریم ،خاک در لحظه سیاه و تار می‌شود. نفس گرم زمین ،ازاین حجم شیطان درون او؛ هراسیده و آغوش زمین را ترک کرده است.
   عادت "قلم" را این گونه یافتم که قیچی به دست بگیرد و سروصورت عقاید را بتراشد؛اما "اسلحه" حوصله ی این کار هارا ندارد؛ هرکس را که مقابل راهش قرار بگیرد، باخاک یکسان می کند.