اگر قلم ، اسیر انگشتانم می گشت وسهمی در آموزش وتربیت دانش دوستان در زمینه ی ادبیات شیرین پارسی داشتم ؛ جوهر متمدنش را برپهنه ی کاغذهای سفید ومعصوم روان می ساختم این مرکب دل پاک کاغذ را چرکین نمی کند بلکه آن را با واژگان دلنواز می زیبد.دراولین فرصت عنوان کتاب را به مقام اصلی اش برمی گرداندم تا فرصت این استرداد حقیقی را در پس عبارتᐸᐸادبیات فارسی>>به رخ دیگر زبان ها بکشد.
تا دارایی ارزشمندی در اختیارمان است چرا عاریه بگیریم؟فارسی،خود را به پارسی تحمیل میکند. پس چرا پارسی را پارس نداریم که پارسیان پاسداران پاک سرشتی هستند . حال که آرامش را به نامش بخشیدم  ، برایش شناسنامه المثنی می گیرم  چرا که تاریخ ادبیات ، اصالت کتاب ؛ در بیقوله های فراموش خانه ی  دهر ، زیر نور مهتاب در جزیره ی بی اعتنایی تک وتنها مانده است ومنتظرقایق نجاتی است تا در دریای ادبیات پارسی به ساحل ماندگاری بنشیند.
 من نیز خود را الگویی قرار می دهم تا در استفاده از کلمات زبان مادری دریغ نورزم و امواج متلاطم قلب این مادر را آرام سازم.
هدف من پس از تعلیم پرورش روح و ذهن ادبی آنان است. این ادبیات ، ادب بیات نیست ! بلکه سومین هنر جهان ، پرورده ی وجود آریایی ها ؛ نیاکان خلاقمان در وجود تک تک ایرانیان خوش ذوق است. متن ها و حکایت های جذاب و گیرا میتواند پرچینی را که میان ادبیات و برخی از دانش آموزان است را ، کوتاه یا برای همیشه از بین ببرد . در گام بعدی می خواهم که نفس ایران زیبا و غنی از هنر را لابه لای این صفحات بدمم تا شمیم خوش آن ، میان مرغزار های بوستان و گلستان سعدی ، توسط حافظان معنوی این مرز و بوم ، استشمام شود و روی تازه تری را از وطنم به نمایش بگذارم . آدمی را گر سیمای پر طلایی اندیشه اش همواره بالی برای پرواز در گستره ی آفاق آزادی داشته باشد ، هرگز در باتلاق سر در  گمی فرو نمی رود و آزادانه ، آزاد است  . بخش آزاد را ، آزاد تر می کردم تا رنگین کمانی از لهجه های شیرین ، بر محور کتاب استوار گردد . گویش های محلی ، همچون رود هایی از رشته کوه های البرز و زاگرس سرچشمه می گیرند تا به دریای خروشان پارسی بریزند و خشکسالی فرهنگی و دوری از هویت محلی را به دشتی سرسبز تبدیل کنند .
و نوجوانان با طراوت با ایده های نو ، غنچه های کاوش و کنجکاویشان را که از آب حقیقت جان گرفته ، در این دشت سرسبز پرورش دهند و آثار نوین خود را با افکار هدفمند سوق دهند و لهجه ی شیرین شهر خود ، طنینی بر روح سرد کتاب سازند . این روح سرد با دستان گرم دانش ذوب می شوند . دانشی که با نظم مزین گشته و قلمرو های زبانی ، ادبی و فکری را در راستای ارزیابی پر بار تر ، به ثمر می رساند و نکات دستوری و آرایه ها را با توضیحات مفصل تر، تکمیل می کند تا مختصر گویی لابه لای صفحات ناپدید گردد؛ چرا که بازار گرم مؤسسات و ناشرین گوناگون گرمای زمین را چند برابر کرده و لایه ی اوزون را به زحمت می اندازند!
 تا شهر های صنعتی، طبیعت بکر وطنم را نبلعیده؛ به معلمان گرانقدر توصیه میکنم دانش آموزان را برای تدریس به دل چشم انداز ها ببرند تا دور از آلودگی های آسمان ترافیک های ذهنی ، از ادبیات لذت ببرند و به فکر ضریب چهار آن در کنکور نباشند  ؛ تا این تدبیر ، با نوای فطرت قدرت بگیرد و بر دستان پینه بسته ی حکمت ، مرهم تجربه بنهد و رضایت زمان ، به رضای خدا راضی باشد.