بین دل و شیشه شباهت ها و تفاوت های بسیاری وجود دارد. اگر چه شیشه سخت و سفت است،دل نرم و لطیف،ولی انگار جنس هر دوی آنها یکی است،هر دوی آنها شکننده اند.
وقتی شیشه به این سختی می شکند چه انتظاری از دل میتوان داشت.
وقتی کسی،چیزی را به سمت شیشه پرتاب میکند،میداند که آن شیشه میشکند. ولی گویی بعضی از انسان ها ندانسته حرفی را میزنند و خیلی راحت یک دل را می شکنند.
شیشه که بشکند،باید تکه های خورد شده آن را جارو کرد. ولی دل که بشکند،باید اشک های جاری شده از چشم ها را پاک کرد،که این کار خیلی سخت تر از جارو کردن خرده های شیشه است.
شکستن شیشه،صدای مهیبی همراه خود دارد،ولی وقتی دلی شکسته میشود،تنها در عمق وجود انسان بغض نهفته‌ای ایجاد میشود که ممکن است این بغض هیچوقت آشکار نشود.
اگر کسی شیشه را بشکند،برای عذر خواهی جایگزینی برای صاحب آن می‌گیرد ولی شکستن دل چه؟حتی اگر معذرت بخواهی نمی توان تکه های آن را به هم چسباند،نمی توان جایگزینی برای آن خرید.
ای کاش هر حرفی را برای لحظه ای خندیدن به کسی نزنیم،ای کاش هیچوقت توهین نکنیم،تهمت نزنیم،مسخره نکنیم. می‌گویند«شیشه دل را شکستن احتیاجش به سنگ نیست»راست میگویند با یک کلمه هم میتوان دلی را شکاند. ای کاش دیگر هیچ دلی شکسته نشود.