دفتر انشا به دست روی صندلی نشسته ام و عجیب فکر میکنم !موضوع انشا این است " درخت هرچه بارش بیشتر شود، سرش فرو تر می آید " با قایق چوبی در دریای متلاطم افکارم پارو میزنم.خب،این
موضوع جنبه های گوناگونی را در بر میگیرد.اول،خود درخت را در نظرمیگیرم
کاملا معلوم است. هرچه میوه بیشتر باشد شاخ و برگ ها ازشدت سنگینی افتاده ترهستند. یاد پدربزرگم می افتم!
خب اگرتصورکنیم که اودرخت ماجراست
پس شایدبتوان اینگونه نتیجه گرفت که بارش که همان،فرزندهاو نوه هایش هستند کمرش راخم کرده اند!البته نه به این معنا که سرشکسته اش کرده اند !
خب هرپدرو مادری که نزدیک ب هفت فرزندوبیست وچندتا نوه داشته باشند ازنظر مالی دچار دردسر میشوند بی چاره
پدربزرگ اگر بخواهد هفته ای دوبار شام بدهدتاسرماه دوام نمی آورد ولی خب،
کدام پدربزرگ ومادربزرگی هستندکه شاکر خداوندنباشند؟!شایدبرای این مثل
بتوان انسان های داناو دانشمند را مثال زد اصلا تا بحال شنیده یا دیده اید که یک فرد عالم تمامی علمش مختص یک رشته باشد؟مسلما خیر! همه ی عالمان در چندین رشته علم و آگاهی دارند. همیشه با خود فکر می کردم که چه چیز باعث می شود این افرادبا فراگیری یک علم طالب علم دیگری نیز باشند؟احتمال های زیادی وجود دارد. شاید از روی بیکاری، شاید از روی جاه طلبی و شاید از روی حرص و طمع ولی چیز دیگری نیز هست!
شاید بامطالعه ی یک علم پی می برند که چقدر دربرابر علوم دنیا و خود جهان نادان هستند. شاید به همین خاطر است
که همیشه متواضع بودند. دربین امواج
خروشان افکارم چندکلمه ی مشترک همانند ماهی جنب وجوش  می کنند. سادگی،تواضع،فروتنی. سونامی دردریای
افکارم بلند میشود. لبخندی میزنم و در دفترم می نویسم: به نام خدا  " درخت هرچه بارش بیشتر میشود، سرش فروتر می اید . این جمله، پندواندرزی در پی دارد . غرورو تکبر از انسان کوهی سیاه
رنگ میسازد و این کوه همه ی گیاهان و جانوران را از خود می راند ولی عالمی که با همه ی علومش تواضع و فروتنی دارد و همانند گل آفتاب گردان سر به زیر است و تنها به هدف خود می نگرد ، کوهی سرسبز و خرم میسازد.پس در زندگی همیشه فروتن باشیم .