شیره ی "خاک" و جان "مادر"

در یکی از روز های بهاری ، هنگامی که آفتاب درون آسمان جلوه گری می کرد ، من نیز در دشت و دمن قدم می زدم ، حال خوبی داشتم ، تمام ذرات عالم با لبخند به من می نگریستند ...
ناگهان توجهم به گلی زیبا جلب شد ، به سمتش دویدم ، خواستم آن را بچینم و ببویمش ، اما نتوانستم ، هرچه گل را به سمت خود می کشیدم از درون خاک بیرون نمی آمد ! انگار خاک تمام ریشه های گل را در دل خود جای داده بود... به نظر می رسید ذرات خاک دستانشان را به هم حلقه زده بودند و نمی گذاشتند شاخه ی گل از دل خاک بیرون رود .!
اما چرا خاک اینگونه سماجت به خرج می داد ؟ در همین حال به فکر فرو رفتم ، در خیالم این رفتار خاک آشنا می آمد !... من این رفتار خاک را کجا دیده ام ؟! در همین خیال بودم که مادرم صدایم زد ...

مادر !!!

آری ، این رفتار خاک همچو رفتار مادران است ، مادر نیز همچو خاک که گل را در وجودش می پروراند ، مارا در وجود خویش پرورانده است ... مادر ریشه های وجود فرزندش را در دل خود جای می دهد و نمی گذارد که از او جدا شود . مادر در برابر سختی ، فرزند خویش را به آغوش می کشد ، دو دست خویش را به دور فرزندش حلقه می زند که هیچ آسیبی فرزندش را تهدید نکند ...
مادر همچو خاک فرزندش را با شیره ی جان خویش می پروراند و حیات را به فرزند خود هدیه می دهد .
در اوج خیالاتم بودم که باران شروع به باریدن کرد ، قطره قطره بر روی خاک می چکید ، بوی خوب و دل انگیز خاک به مشام می رسید . بوی خاک انقدر دلپذیر است که حتی مرده ای بی جان را حیات می بخشد . دانه دانه خاطرات آدمی را به یاد می اندازد . بوی خاک بوی چادر نماز مادر را به یاد می آورد ، بوی مادری که هرگاه دل تنگ کودکی های خویش می شویم سری به سجاده و چادر نماز مادر می زنیم ، چادر نمازی که عطر مادر را به خویش گرفته است ...
به راه افتادم تا به مادر برسم . در راه مردی را دیدم که خاک از روی زمین جمع می کرد ، از او پرسیدم که : این خاک را برای چه می خواهی ؟
 پاسخ داد : می خواهم با آن مجسمه ای زیبا بسازم !
مجسمه ای از خاک ! یعنی خاک می خواهد نمایانگر دست رنج مجسمه ساز شود ، یعنی می خواهد هنر دست مرد را نمایان سازد ! چقدر زیبا !
با حرف های مرد باز به فکر فرو رفتم ، مادر در مقابل دیدگانم قرار گرفت ، به یاد آوردم که گفته بودند : « پدر هنرمند خوبی است ، هرکسی که می خواهد آثار پدر را ببیند به مادر خویش بنگرد . » آری درست است ، مادر همچو خاک می تواند نمایانگر دست رنج و هنر پدر باشد . مجسمه ای که تمام رنج و سختی هایی را که پدر کشیده است ، به جان خریده و حال به نمایش در آورده است . چین و چروک های صورت مادر همه ساخته ی رنج و زحمت هاییست که پدر کشیده است ...!
مادر ، پدر ، خاک ، گل ، همه دست به دست هم داده اند تا هنر خلاقیت خالق را برای تمام عالم نمایان کنند تا همه بدانند خالق این آثار خداییست که لطفش چنان عظیم است که می تواند موجودی همچو مادر و ذره ای همچو خاک بیافریند ...!!!