بر همگان واضح است که چیپس و پفک و پیتزا و ساندویج خیلی خیلی خوشمزه تر از شیر و سبزیجات است.

من که خودم عاشق غذاهای بیرونم ، مخصوصا همبرگر...

اما هروقت به خانه مادربزرگم می رویم، و مادربزرگم بسته ی چیپس را دستان من می بیند، شروع می کند به نصیحت کردن و یک جمله ی تکراری هم دارد که همیشه آنرا به انتهای نصیحت هایش ضمیمه می کند ؛

« ما که روغن حیوانی می خوردیم اینه وضع دست و پا و سلامتیمون ، وای به حال شما جوونای روغن نباتی ...»

خلاصه با اینکه حرفش منطقی است ، اما نمی شود دل از ساندویچ و سیب زمینی سرخ کرده کند،بوی سوسیس و کالباس آدم را دیوانه می کند. مخصوصا وقتی سس قرمز هم روی آن بریزی ، وای که دیوانه کننده است...

حدودا یکسالی بود که هر روز در راه برگشت به خانه یا چیپس و پفک می خوردم یا از احمد آقا یک ساندویچ کاباس با گوجه و خیار شور می خریدم تا خانه می خوردم، اما یک روز وقتی به خانه برگشتم احساس کردم که حالت تهوع دارم و دل پیچه امانم را بریده بود، به مادرم گفتم و او یک لیوان آب لیمو به من داد، تا شاید حالم بهتر شود. اما همینطوری حالم رو به خراب شدن بود تا اینکه حالم بهم خورد و ....

سرتان را درد نیاورم، مادرم مرا به دکتر برد و بعد از کلی آزمایش دردناک و عقب ماندن از درس های مدرسه به دلیل غیبت، آقای دکتر به مادرم گفت ، پسرتان انقدر خوراکی های مضر و ناسالم مصرف کرده که معده و و روده هایش دچار بیماری و عفونت شده است. تا 6 ماه به هیچ عنوان نباید غذای بیرون و تنقلات مضر مصرف کند، چون دوباره به همین حال و روز می افتد.

خلاصه آنجا به حرف های مادربزرگم رسیدم و مجبور شدم غذاهای سالم مصرف کنم، از آن روز حدودا دو ماه می گذرد و از حق نگذریم واقعا حالم خیلی بهتر است و خیلی بیشتر احساس شادابی می کنم. اما طعم آن خوراکی های بد را هم نمی شود فراموش کرد...