قطره اشک آدما باهم فرق دارن گاها انقدر دلشان میگیرد که اشک میریزند و گاها اشک شوق.
هر از گاهی دل من هم انقدر می گیرد که میخواهم به اندازه ی تمام ادمایی که تا بحال دیدم گریه کنم اما نمیدانم چرا هر چه قدر گریه میکنم یک فرش پشمی بزرگ اشکهای مرا داخل خود می کشد و همچنان من هستم و یک آرزوی بزرگ . آسمان هم اشک میریزد گاهی با خود فکر میکنم آسمان هم دلش گرفته راستش را بخواهی نمیدانم چرا اشک های او خیلی خیلی زیاد از اشک های من است . شاید آسمان به جای همه گریه میکند .
گرچه میگویند (قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود)اما این سوال هنوز در ذهن من است که چرا اشک های من به اندازه ی یک لیوان هم نمیشود . شاید انقدر کوچکم که اسک های من هم مثل من کوچکند و یا ان فرش پشمی نمیگذارد که من یک استخر در حیاط خونمون با قطره قطره اشکهایم بسازم .
همه میگریند از پیر تا جوان چون در زندگی اتفاقاتی خوش یا بد به سود و ضرر آنها رقم خورده است.
 فکر نکنید اشک نشانه ی بچه بودن و لوسی است اشک را میتوان در وفا. محبت. تجربه . عشق. دل سوختگی . شادی. غمگینی و هزاران چیز دیگر خلاصه کرد. به واقع کسی که اشک میریزد به طبع در وجود او نشانه ای از محبت و مهربانی دیده میشود.
فکر نکنید اشک ریختن فقط امدن قطره های آبی بر روی گونه هاست . گاهی انسان در خودش میریزد.
 سعی کنیم قطره اشکمان را مخفی نکنیم . چون کسی این کار را میکند به واقع دارد گریه میکند....
به یاد روزی که هیچکس در دنیا بخاطر غم گریه نکند.
گاهی داشته های ما آرزوی دیگران است
اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود.
پایان