💠موضوع جنگل ...
صبح وپرتو آفتاب مانند طلای روی امواج ملایم رود خانه می درخشیدامروز بیشتر از همیشه دلم  گرفته بوددرکنار رودخانه یک درخت هفتاد ساله بودمن نشستم سرم را بر تنه درخت تکیه دادم سکوت گرمی مرا فرا گرفت چشمانم رابستم باد مانند نوازش مادر روی گونه هاییم حس کردم صدا ی جاری بودن اب  رود خانه مانند این است که با مداد آبی امیخته شده است قطره ها مانند چند دوست با یک دیگر شوخ وشنگ می کردند با قایقی کناره رود خانه رفتم درون اب قایق رود خانه را شکافته بود  به درون آب نگاه کردم خودم را می بینم  مروارید های رنگارنگ دستم را درون اب کردم همانند پارچهای نرم بود  به کوه ان سوی رود خانه خیره شدم رنگ هایی قهوه ای آبی..... رنگ شده  نفس عمیقی کشیدم  هوا را معطر حس میکردم از بوی خار گل گرفته تا بوی آب و.... من فکر کردم این ها همه از خلقت خداوند است.